یه خیابونی هست که من اکثر خریدای خونه رو از مغازه های اونجا انجام میدم، سومین مغازه از سمت راست این خیابون یه آژانس بود، به اسم آژانس دوستی، من صاحب مغازه رو نمی شناختم او هم منو نمی شناخت اما هر وقت از جلوی مغازه رد میشدم به هم سلام میکردیم و احوال همو میپرسیدیم، مردی حدودا 50-55 ساله بود؛ قدی کوتاه داشت و تپل بود... چند وقتی هست که کرکره ی مغازه پایینه، دیگه نمی بینمش، اعلامیه ی ترحیمش روی کرکره
برچسب:
نویسنده: آتنا اسدی
تاريخ: پنجشنبه
30 شهريور
1396 ساعت: 17:00